آمد و آرام در دلم جا گرفت
این دشت سرخ را زیبا ز ما گرفت 
چشم او سرچشمه نگاه دل شد
نیاز دل راه و رسم او شد
دل تبانی کرد و از ما دل گرفت 
راه بر ما بست و راه خود گرفت 
ای دل تو دریای خروشانی دمادم
منم آن کشتی بشکسته درهم 
اگر آرام گیری یاد آری
مرا در بستر دریا نذاری
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد