من از هزار سال خستگی از کنج زندون اومدم
دلم کویره غربته به عشق بارون اومدم
غرور تیکه تیکمو می خوام که مرحم بزارم
غصه های یه عمرمو رو دوش عالم بذارم
من پی دست پاکی ام غبار قلب پیرمو
پاک کنه و رها کنه رویاهای اسیرمو
میخوام که از یاد ببرم هر چی ازم گرفته شد
میخوام فراموش بکنم...هر چی که رشتم،پنبه شد