نامه های عاشقانه ی نیما یوشیج

عزیزم

 قلب من رو به تو پرواز می کند
 
مرا ببخش ! از این جرم بزرگ که دوستی است و جنایت ها به مکافات آن رخ می دهد

چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزیزم» خطاب کرده ام ، تعجب نکن . خیلی ها هستند
 
که با قلبشان مثل آب یا آتش رفتار می کنند . عارضات زمان ، آن ها را نمی گذارد
  
که از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ی طبیعی را در خودشان خاموش

می سازند .

اما من غیر از آن ها و همه ی مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به
 
من داده ، به قلبم بخشیده ام . و حالا می خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزوای
 
خود به طرف تو پرتاب کنم و این خیال مدت ها است که ذهن مرا تسخیر کرده است

می خواهم رنگ سرخی شده ، روی گونه های تو جا بگیرم یا رنگ سیاهی شده ، روی
 
زلف تو بنشینم 

من یک کوه نشین غیر اهلی ، یک نویسنده ی گمنام هستم که همه چیز من با

دیگران مخالف و تمام ارده ی من با خیال دهقانی تو ، که بره و مرغ نگاهداری

 می کنید متناسب است  

بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور
 
اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا ، امید نوازش تو را به من نمی دهد ، 

آن جا در اعماق تاریکی وحشتناک خیال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود
 
را تماشا می کنم!!!


دوست کوه نشین تو
 
نیـــــــــــما

نظرات 2 + ارسال نظر
سهیک*** یکشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1384 ساعت 02:01 ب.ظ http://www.tabar.blogsky.com

دوست گرامی...عباس آقا...یاس مهربون...چقدر اسم داری شما...وقتی می خواهی قلبت را پرتاب کنی خیلی مواظب باش چون از جنس شیشه است وزود می شکند!!گفنه باشم ها!!! درعشق وعاشقی موفق ودرزندگی تندرست باشی.

ماهک دوشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 12:02 ق.ظ http://mahak2006.persianblog.com

سلام عزیز دلم خسته نباشی بسیار زیبا و رویایی بود !!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد