کنار عشق، کنج بام احساس
سکوت عنکبوتی تار بسته
به دور غنچه های مهربانی
حصاری با نگاه، خار بسته
نمی دانم چرا آن شب تو با ما
از ایمان نگاه عشق رستی
نمی دانم چرا بر کنج ایوان
زدی گلدان حافظ را شکستی
شبی با لفظ تلخ کینه و قهر
بر پروانه ها را ترک کردی
تمام عشقها را زهر دادی
و این ویرانه ها را ترک کردی
هنوز اما صدای پایت اینجا
به روی سنگها احساس دارد
در اینجا عشق یادت باشد ای دوست
سکوتی با نگاه یاس دارد
یاس عزیزم ممنون که بهم سر میزنی . شعرت بسیار زیبا و پر احساس بود...
سلام خیلی قشنگ بود..واقعا دستت درد نکنه...همه از این دنیای ننگین عاصین..
با سلام
نمی دونم چی بگم چون واقعا وبلاگ باحالی داری
راستی اگه ما را قابل دونستی به ما هم سر بزن
و اگه خواستی ما را هم تو جمع دوستان قرار بده
به ما هم خبر بده تا ما هم بلینکیم