« شراب بهشتی »


کسی بیاید با تو
آشتی ام دهد
 
غبارغم بشوید، ز درد کاستی ام دهد

وعده های ناز فروشان دروغ و حالیا ز تو

از وفا هر چه خبر به راستی ام دهد

غیر عاشقی نکرد دل دیوانه ام و نکند

تو هم عاشقی کن تا خوش بختی ام دهد

از من خسته و تنها مگریز ای گل

بخواب در آغوشم که تندرستی ام دهد

کس جاودانه نزیست به دنیای ناپایدار

بگذار دمی که زنده ام، هستی ام دهد

چه گویم زخلسه خمخانه نرگس جادویت
 
اول خراب کنــــــدم، پس مستی ام دهد

دامن مزن به آتش سرکش مجنونی ام

باور کن حال لیلایی تو بت پرستی ام دهد

شیدا اعتقادش، به آئین گرفتاری عشقست

کان شیفتگی، لذتش، شراب بهشتی ام دهد
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد