آن روز جشن خواهم گرفت

نبودنت را

ندیدنت را !

من

تا ابد زنده ام که ببینم شکستت را ....

شاید هم کسی روزی

جشن بگیرد نبودنم را

ندیدنم را !

شب که می شود

گاهی به آسمان نگاه کن ....

شاید خدایت ببخشد تو را !

گر می خواهی نگهم داری

دوست من

از دستم می دهی

اگر می خواهی همراهیم کنی

دوست من

تا انسان آزادی باشم،

میان ما

همبستگی ای از آن گونه می روید

که زندگی ما هر دو تن را

غرق در شکوفه می کند.

یا تو یا هیچکس

قلبم را به عرضه نهاده ام


به چه بهایی
؟


به سیم یا به لبخندی
؟


به شاخه گلی یا گوشه چشمی
؟


من ندانسته قیمت حراجش کردم


در این آشفته بازار


به گوشه چشمی دادم و به پوز خندی بازگرفتم


مطاعی گران را ارزان فروختم و به گزاف قیمتی پس گرفتم


قبل از فروش قیمتش را دریاب