دوست داشتن؛ خیلی شبیه احتیاج داشتن است
یک جور احتیاج داشتن مفرط
و گاهی هم دوست داشتن راهی برای فراموش کردن است
چند روزیست غریبه ای در زندگیم پیدا شده... حس میکنم دوستش دارم...
و خودش هم باور کرده که خیلی دوستش دارم!
نمی دانم... شاید برای به خاکسپاری خاطرات گذشته !
یکبار... نیمه شب... از او پرسیدم :
- چرا منو دوست داری ؟
و حس کردم بعد از این سئوال روی گونه سمت چپ او و روی احساسات من چال کوچکی افتاد
و این شروع تازه ای بود برای یک هم آغوشی،
بوسه های عاشقانه در تاریکی،
شنیدن نفسهای هوسناک،
و لذت بردن از یک گناه
همیشه معتقدم گناه باید لذت داشته باشد
گناهی که لذت ندارد؛ حماقت است
آدم ها گناه می کنند و گناه می کنند و گناه می کنند
و هیچ لذتی در پس گناهان بیشمارشان نیست
یا آدم ها خیلی احمق شده اند
و یا من در تعریف گناه اشتباه می کنم
من همه چیز را می دانم و هیچ چیز را نمی فهمم
و این عمیقا تاسف بار است
....