« مردن هرگز به تلخی فراموشی یک بودن نیست »


 یا تو یا هیچکس

دیروز چشمانت رنگی داشت که درونم را به آتش می زد
 دیروز نگاهم در تو ترسی ایجاد می کرد
 دیروز لحظه ای دیدنت، تمام خواسته ام بود
 ولی امروز چه راحت از کنار هم می گذریم
 عشق بهانه ای بود برای ادامه دادن به این زندگی مسخره
 بهانه ای کودکانه و شاید... احمقانه

هنوز حضورت را در چشمهایم احساس می کنم
 هنوز حرفهایت در گوشهایم نجوا می کند
 هنوز در تنهایی،
 احساسی عجیبی به سراغم می آید
 و مرا با خود می برد
 تو را می بینم،
 و دستت را که به آرامی در دست دیگری فرو رفته،
 ولبخندت را - که بر تمام وجودم لرزه می اندازد - به رایگان به او می دهی
  .........
 لحظه ای می خواهم بر گردم
 و نگاهت کنم
 و به دوست داشتنهای دروغینت،
 به لبخندهای ساختگیت،
 به صورتت- که درزیر لایه های دروغ مخفیش کرده ای-
 به تمام آنچه که می توانستی بسازی وخراب کردی
 بخندم،

روزها ...

سالها ...

« تولدت مبارک، سوگلم »

سلام

امروز یه روز واقعاْ ویژه برای من و عسل بانو هست.

امروز،۳ مرداد ۱۳۸۴

تولد سنگ صبورم،

آبجی سوگلم هست.

سوگلم، عزیزم، تولدت مبارک







« بعد از من »


مرا عمری به دنبالت کشاندی

سرانجامم به خاکستر نشاندی

ربودی دفتر دل را و افسوس

که سطری هم از این دفتر نخواندی

گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت

پس از مرگم سرکشی هم فشاندی

گذشت از من ولی آخر نگفتی

که بعد از من به امید که ماندی