دیشب از دوباره بارون اومد،و از دوباره به گذشته
 
برگشتم.

گذشتهای تلخ،که توی این چند وقت حسابی آزارم داده و
 
اگه تنها دلخوشی منو ازم می گرفتن بدون شک مرده بودم.

دیشب حس کردم که بر خلاف اسمی که برای خودم گذاشتم اصلاً

نتونستم برای اطرافیانم نقش مفیدی داشته باشم.

بارش بارون دیشب بهانه ای شد برای ...

شما هم تا به حال براتون پیش اومده حس کنین که آدم
 
بی فایده ای هستین و زندگیتون داره بیهوده تلف میشه؟


 

می سپارم دل به دریا بی خیا ل
می شمارم لحظه ها رو بی خیا ل
می کشم بر دفتر نقاشی ام
نقش هاى زشت و زیبا بی خیا ل
دوره گردى می شوم هرشب چوباد
دست تکرار غزل ها بی خیال
لا به لاى غزل ها می کشم
سرنوشت خیس خود را بی خیال
گاه در آشفته بازار دلم
می شوم تنهاى تنها بی خیال 
بى خبر از شعر پر تشویش عشق
می کنم خود را تماشا بی خیال
گاه می سازم برای روح خود
نردبانی تا ثریا بی خیال
گاه از ترس نبود مصرعى
میزنم عمرى تقلا بی خیال
بی خیالم با خود , اما با تو من

حرفهایى دارم اما بی خیال

مهم نیست چند بهار را در کنار هم زندگی کنیم، مهم این است که چند لحظه بهاری زندگی  
کنیم.
فقط دو ثانیه طول می کشد که بگویی :"دوستت دارم"فقط سه ثانیه طول می کشد تاامواج
 عشق را با نگاهت در مردمک چشمانش بنشانی، فقط پنج ثانیه زمان می خواهد دستش را در 
 دستانت بگیری تا قلبش از محبت سیراب شود، تنها چند ثانیه وفت می بردکه تلفنی به او
 بگویی :"دلم برایت تنگ شده".
این لحظه و ثانیه های بهاری زیباترین لحظه های عمر ما در کنار هم است. وقتی محبت را 
اینگونه ابراز می کنیم مثل درختها در بهار زیبا می شویم. 
ما آدمها می توانیم در چهره هم قلبهایمان راببینیم؛ وعشق چه صورتهارا زیبا میکند درست  
مثل شکوفه های رنگارنگ که درختها راقشنگ می کند.
یادمان باشد عمر کوتاه است،مثل گل های بهاری و در پایان زندگی هیچ یک از ما نخواهیم 
گفت ای کاش چند گردنبند جواهربیشتر داشتم یاای کاش خانه ام بزرگتر یااتومبیلم مدل 
بالاتر بود اما خیلی از ما خواهیم گفت کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تاخوب به
 هم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهرآمیز یک عمر را در چند ثانیه به هم بگوییم .