وقتی ولم کردی
اول گریه کردم، بعد با خاطراتمون زندگی کردم
و هر بار که خوبیها مو دیدم، بیشتر به ارزش وجود خودم پی بردم
و آروم آروم خاطرات با ارزشمو از وجود تو پاک کردم
و وقتی تنها شدم
اینبار خودم رو پیدا کردم و... چه نازنین، چه دوست داشتنی
چه لطیف و چه خواستنی
من همه ی اینها بودم
ازت ممنونم که من رو رها کردی
این بار بهتراز دفعه قبل خودم رو شناختم
با این لطفت کمکم کردی که جایی تو قلبم برای خودم باز بشه
و دوباره فرصت کنم که بیشتر به خودم عشق بورزم
و بیشتر فکر کنم
سعی کنیم به ارزشهای وجودی خودمون پی ببریم
به چشمانت بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد؛
به چشمانت بیاموز که به چشم به راه بودن عادت نکند؛ بیاموز که به در خیره نماند.
به چشمانت بیاموز که برای هر کسی بیخواب نشود.
به زبانت بیاموز که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد.
به زبانت بیاموز به هر کسی نگوید دوستت دارم.
به لبانت بیاموز هر لبی ارزش بوسیدن ندارد.
به پاهایت بیاموز هر راهی ارزش رفتن ندارد، به آن دو بیاموز که به رفتن عادت نکنند.
به اشکهایت؛ آن مروارید ها که بسیار عزیز هستند بیاموز که برای هر کسی نریزند.
به گیسوانت؛ آن موج سیاه بیاموز که برای هر کسی افشان نشود.
به دستانت بیاموز؛ به آن دو بیاموز که هر دستی ارزش لمس کردن را ندارد.